سفارش تبلیغ
صبا ویژن

خبرگزاری آریا- کاپیتان تیراندازی با کمان،گفت: حضور تیم های مطرح و قهرمانان المپیک جهان و آسیا مانند کره، چین، آمریکا، ایتالیا، هلند، استرالیا، هند و ... نشان از سطح فنی این مسابقات است.



به گزارش خبرگزاری آریا، وی افزود: از نظر اهمیت و با توجه به نزدیک بودن مسابقات آسیایی کوانگجو در حضور تیم هایی از قاره های مختلف امریکا و اروپا هر چهار تیم اول تا چهارم جهان را در رشته ریکرو، آسیایی ها تصاحب نمودند.



ریاضی مهر گفت: برخی ها معتقد بودند انچه در چین بدست آمد نتیجه ی اردو کره بوددر حالی که به عقیده من این نتیجه تلاش پنج سال گذشته است که با پیگیری های مربیان کره ای بدست آمد.



وی افزود: ما بعد از چهار سال به این اردو رفتیم در حالی که تیم های مانند امریکا که خود سلاح تولید می کند، چین تایپه، هند، مالزی، حداقل هر سال سه ماه در کره جنوبی اردو می زنند و گاهی وقت ها با توجه به برگزاری مسابقات جهانی و آسیایی این اردوها شش ماه به طول به انجامد.



عضو تیراندازی با کمان کشورمان توضیح داد: بعد از چهار سال تمرین مستمر در شانگهای تاثیر این پشت کار را دیدیم برای مثال در تک مسافت 70 متر نادر منوچهری رکورد 339 را به جا گذاشت در حال که رکورد قبلی 333 بود و در اختیار من بود و بنده نیز به رکورد 337 در این مسابقات رسیدم


ما داریم به دامنه امتیاز 340 نزدیک می شویم رکوردی که هر کس بتواند آن را بدست آورد جز نفرات اول تا چهارم جهان است و به طور یقین به مدال خواهد رسید و این آینده روشنی برای تیراندازی با کمان در رشته ریکرو می باشد.



وی ادامه داد:در مسابقات جهانی کره جنوبی بیست سوم جهان شدم و در این مسابقات عنوان نوزدهم را بدست آوردم و در دور حذفی بنده و منوچهری هفدهم مشترک شدم.


 


 در بخش تیمی ما برای اولین با در جهان تک رقمی شدیم بهترین عنوانهای ما در ادوار گذشته 15 و 16 جهان بود در حالی که در این مسابقات برای اولین با ایران مقام نهم جهان را بدست آورد.



تاریخ : شنبه 89/6/27 | 10:36 صبح | نویسنده : علیرضا | نظر

بسم ا... الرحمن الرحیم


In the name of God, Most Gracious , Most Merciful


الحمد لله رب العالمین


Praise be to God, Lord of the universe


الرحمن الرحیم


Most Gracious , Most Merciful


مالک یوم الدین


Master of the day of judgment


ایاک نعبد و ایاک نستعین


we worship you only , We ask you for help only


اهدنا صراط المستقیم


Guide us in the right path


صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین


The path of those whom you blessed ,not of those who have deserved wrath,nor of the strayers


 


 سوره ی توحید در ادامه مطلب...



تاریخ : شنبه 89/6/27 | 10:36 صبح | نویسنده : علیرضا | نظر

My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment.
مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود



She cooked for students & teachers to support the family.
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت


There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.
یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره


I was so embarrassed. How could she do this to me? 
خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟


I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم


The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره
I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear. 
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...


So I confronted her that day and said, " If you"re only gonna make me a laughing stock, why don"t you just die?!!!"
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟


My mom did not respond...
اون هیچ جوابی نداد....



I didn"t even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .



I was oblivious to her feelings.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت



I wanted out of that house, and have nothing to do with her.
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم



So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم



Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.
اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...



I was happy with my life, my kids and the comforts
از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم



Then one day, my mother came to visit me.
تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من



She hadn"t seen me in years and she didn"t even meet her grandchildren.
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو



When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا ، اونم بی خبر



I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"
سرش داد زدم ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا



And to this, my mother quietly answered, "Oh, I"m so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .



تاریخ : شنبه 89/6/27 | 10:36 صبح | نویسنده : علیرضا | نظر


  • paper | فال تاروت کبیر بله خیر | sales backlinks
  • مقاله ی گل کوچک | خرید رپرتاژ